لغت نامه دهخدا
ارسال به دوستان نسخه چاپی
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .


عضب
عضب . [ ع َ ] (ع ص ، اِ) شمشیر، یا شمشیر برّان . (منتهی الارب ). شمشیر قاطع و برّان ، و آن وصف به مصدر است ، گویند: سیف عضب . (از اقرب الموارد). || مرد تیزسخن چرب زبان . || کودک خردسر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || گوساله ٔ شاخ برآورده . (منتهی الارب ). بچه ٔ بقره هرگاه شاخ برآورد، و یا هرگاه شاخ آن به دست گرفته شود. (از اقرب الموارد). || (اصطلاح عروض ) حذف میم مفاعلتن است تا فاعلتن بماند و به مفتعلن بدل شود، و آن را معضوب نامند. (از تعریفات جرجانی ). خَرْم مفاعلتن است که سالم باشد، و خَرْم افکندن وتد مجموع باشد، و برخی گویند خَرْم اسقاط اولین متحرک از وتد مجموع است در صورتی که در صدر بیت واقع شده باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). || (اِخ ) نام شمشیر پیغامبر اسلام (ص ). (از اقرب الموارد).
کلمات قبلی
عضب عضایة عضایت عضایات عضاهیة عضاهی عضاهة عضاه عضاة عضان
عضامین عضام عضال عضافج عضاضی عضاض عضاض عضاض عضاض عضاض
کلمات بعدی
عضب عضبا عضباء عضباء عضبار عضبارة عضبرة عضبل عضبیت عضد
عضد عضد عضد عضد عضد عضد عضدان عضدان عضدالدولة عضدالدوله

 

شادروان علی اکبر دهخدا
شادروان علی اکبر دهخدا
صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | لغتنامه دهخدا | پیشنهادها و انتقادها