ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
دمی با خیام
بنگر زجهان چه طرف بربستم : هیچ
وز حاصل عمر چیست در دستم : هیچ
شمع طربم ؛ ولی چو بنشستم ؛ هیچ
من جام جمم؛ ولی چو بشکستم ؛ هیچ
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
بافرین
نشانه های اختصاری
بافرین .
[ ف َ ] (ص مرکب ) مخفف قابل آفرین . درخور آفرین . لایق تحسین . باآفرین ، بآفرین . مقابل بنفرین
:
سوی گرد گشتاسب شاه زمین
سزاوار گاه آن کی بافرین .
دقیقی .
بدانخانه [ آتشکده ٔ نوبهار ] شدشاه یزدان پرست
فرود آمد آنجا و هیکل ببست
نشست اندر آن خانه ٔ بافرین
پرستش همیکرد رخ بر زمین .
دقیقی .
ببست آن در بافرین خانه را
نهشت اندران خانه بیگانه را.
دقیقی .
جهاندار طهمورث بافرین
بیامد کمر بسته ٔ رزم و کین .
فردوسی .
یکی پور بد سوفرا را گزین
خردمند و پاکیزه و بافرین .
فردوسی .
توتازادی از مادر بافرین
پر از آفرین شد سراسر زمین .
فردوسی .
تبه کرد آن نشان و آن زمین را
ببرد آن بند شاه بافرین را.
ویس و رامین .
|| مقابل ملعون و گجسته . در خور رحمت . مرحوم . (یادداشت مؤلف ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
بافراست
بافران
بافرجن
بافرغ
بافرگ
بافره
بافره
بافرهنگ
بافرهی
بافروغ
بافرین
بافرینگ
بافضل
بافضل
بافضل
بافضل
بافضل
بافضل
بافق
بافق
بافق
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه