ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
دمی با خیام
دوری که در او آمدن و رفتن ماست
او را نه نهایت ؛ نه بدایت پیداست
کس می نزند دمی در این معنی راز
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
کلانسال
نشانه های اختصاری
کلانسال .
[ ک َ ] (ص مرکب ) سالمند. به زاد برآمده . مقابل خردسال . که سال بر او بسیار باشد. پیر. مسن . بزرگسال . بسیارسال . هرم . طواز. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). قِلحَم . (صراح اللغة)، پیر. سالدیده . مسن . (ناظم الاطباء). مقابل خردسال و میان سال . (فرهنگ فارسی معین ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
کلان گوش
کلان گوشی
کلان گیر
کلانپا
کلانتر
کلانتر
کلانتر
کلانتر
کلانتری
کلاندرق بالا
کلانسال
کلانسورا
کلانک
کلانکش
کلانگیری
کلانه
کلانوت
کلانی
کلانیک
کلاه
کلاه احمدی
واژه های همانند
2 مورد، زمان جستجو: 0.08 ثانیه
واژه
معنی
کلان سال شدن
کلان سال شدن . [ ک َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) پیر و سالخورده شدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلان سال گردیدن
کلان سال گردیدن . [ ک َ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) پیر و سالخورده گردیدن .تعوید. اقلحمام . کهامة. عساء. عسی . (منتهی الارب ).
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه