صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

سرخر نشانه های اختصاری
سرخر. [ س َ رِ خ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) معروف و به عربی رأس الحمار میگویند. (برهان ). سر الاغ . || چوبی که سر خر بدان برداشته بر کناره ٔ فالیز گذارند. (غیاث ) :
آن خرسری که شعر سراید به لحن خر
پالیز شاعران را گوید سرخرم
یعنی ز من شکوهد هر جا که شاعری است
آن ظن مبر به من که بدو این گمان برم .

سوزنی .


گفت دهاقین را رسمی باشد که در میان جالیز چشم زخم را سرخر آویزند. (جهانگشای جوینی ). || (ص مرکب ) بی حیا. (انجمن آرا) (آنندراج ). کنایه از مردم بی حیا باشد. (برهان ). || مخل . (انجمن آرا). مخل و برهمزن کار. (غیاث ) (آنندراج ). || گرانجان که نه بر جای خود در مجلس نشیند. (غیاث ). کسی که بی موقع به جایی بیاید و بنشیند که جای او نباشد. (برهان ) (آنندراج ). آنکه حضور یا ورود او مانع گفتاری یا کردن کاری است . (یادداشت مؤلف ). مزاحم :
ور بازرسانند بدان مجلس خود را
ایشان سرخر باشند آن مجلس پالیز.

سوزنی .


همیشه گرم چو طنبور بود صحبت ما
نگشت بی سرخر کوک ساز عشرت ما.

شفیع اثر (از آنندراج ).


- سرخر شدن ؛ مزاحم شدن . موی دماغ شدن .
- امثال :
سرخر باش صاحب زر باش .
یک دم نشد که بی سرخر زندگی کنیم .
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
1 مورد، زمان جستجو: 0.08 ثانیه
واژهمعنی
سرخرسرخر. [ ] (اِخ ) دهی از دهستان جمعآبرود بخش حومه ٔ شهرستان دماوند.دارای 115 تن سکنه است . آب آن از قنات و محصول آن غلات و لبنیات است ....
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه