ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
دمی با خیام
چون عمر به سر رسد ؛ چه بغداد و چه بلخ
پیمانه چو پر شود چه شیرین و چه تلخ
خوش باش که بعد از من و تو ماه بسی
از سلخ به قره آید ؛ از قره به سلخ
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
جوکی بیژن
نشانه های اختصاری
جوکی بیژن .
[ ژَ ] (اِخ ) دهی از دهستان قوریچای بخش قره آغاج شهرستان مراغه . سکنه ٔ آن
150
تن . آب آن از چشمه سارها. محصول آن غلات ، نخود، بزرک ، زردآلو. شغل اهالی زراعت . صنایع دستی آنجا جاجیم بافی . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج
4
).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
جوک گفتن
جوکار
جوکال
جوکک
جوکندان
جوکندان
جوکوب کردن
جوکول
جوکی
جوکی محمدرضا
جوکی بیژن
جوکی تیمور
جوکیان
جوگک
جوگندم
جوگندمی
جوگندمینه
جوگی
جول
جول
جول
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه