ارسال به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
پ
1
2
3
4
5
6
7
8
9
0
ض
ص
ث
ق
ف
غ
ع
ه
خ
ح
ج
چ
ش
س
ی
ب
ل
ا
ت
ن
م
ک
گ
ئ
ظ
ط
ز
ر
ذ
د
ء
و
.
,
ؤ
آ
ژ
Space
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
عضرس
عضرس .
[ ع ِ رِ ] (ع اِ) عَضرَس است در معنی گیاهی که سبزی آن به سپیدی زند و... (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به عَضرَس شود. || درخت خطمی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). خطمی بری . (الفاظ الادویة) (تحقه ٔ حکیم مؤمن ). خطمی بری است که به یونانی بادر و به عربی شحم المرج نامند. (مخزن الادویه ). خطمی صحرائی به یونانی البا و به عربی شحم المرج خوانند، و طبیخ آن رااگر با سرکه و زیت بر اعضا مالند منع مضرت گزندگان کند. (برهان ). یک دانه ٔ آن را عضرسة گویند. (از اقرب الموارد). || آب ایستاده . (منتهی الارب ).
کلمات قبلی
عضرس
عضر
عضر
عضدیة
عضدی مشکانی
عضدی
عضدة
عضدالملک
عضدالملک
عضدالملک
عضدالدین سلجوقی
عضدالدین ایجی
عضدالدین
عضدالدوله ٔ دیلمی
عضدالدوله
عضدالدولة
عضدان
عضدان
عضد
عضد
کلمات بعدی
عضرسة
عضرط
عضرط
عضرفوط
عضرفوطات
عضرم
عضرن
عضروط
عضرة
عضز
عضض
عضط
عضعض
عضعضة
عضفوط
عضل
عضل
عضل
عضل
عضل
شادروان علی اکبر دهخدا
نشانه های اختصاری
نشانه های اختصاری
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها