ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
دمی با خیام
از آمدن و رفتن ما سودی کو؟
از بافته وجود ما پودی کو؟
در چنبر چرخ ؛ جان چندین پاکان
می سوزد و خاک می شود؛ دودی کو؟
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
واژونه
نشانه های اختصاری
واژونه .
[ ن َ
/
ن ِ ] (ص ) برگشته . معکوس و مقلوب . (برهان ). وارونه . (ناظم الاطباء). وارون . واژون . واژگون . باشگون . باشگونه . باژگون . باژگونه . و رجوع به واژون شود. || دگرگون . آشفته
:
فریدون چو گیتی بر آن گونه دید
جهان پیش ضحاک واژونه دید.
فردوسی .
چو خسرو جهان را بدانگونه دید
دل و جان بدخواه واژونه دید.
فردوسی .
|| وارونه کار. کسی که کارهارا معکوس انجام میدهد. واژونه خو
:
که خواهد از این دیو واژونه کین
کس او را نیابد همال چنین .
فردوسی .
چو رستم به گفتار او بنگرید
تن اندر کف دیو واژونه دید.
فردوسی .
پس ابلیس واژونه این ژرف چاه
به خاشاک پوشید و بسپرد راه .
فردوسی .
که او را زمانه بر آنگونه بود
همه تنبل دیو واژونه بود.
فردوسی .
|| زشت و نامبارک
:
ز دل آز واژونه بیرون کنید
بدل باز پند فریدون کنید.
فردوسی .
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
واژن
واژنان
واژنم
واژه
واژه آموزی
واژه گزاره
واژه لاتین عکس
واژه نامه
واژون
واژون بخت
واژونه
واژونه
واژونه خوی
واژیان
واژیدن
واژیر
واس
واساختن
واسازی
واسانی
واسپاری
واژه های همانند
5 مورد، زمان جستجو: 0.69 ثانیه
واژه
معنی
واژونه
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا
کلیک کنید.
واژونه خوی
واژونه خوی . [ ن َ / ن ِ] (ص مرکب ) کسی که خوی وی برگشته و بدکار شده باشد.(ناظم الاطباء). برگشته خو. بدخو. زشتخو : پس آیین ضحاک واژونه خوی چ...
سگک واژونه
سگک واژونه . [ س َ گ َ ک ِ ن َ / ن ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) نام داو از کشتی . (آنندراج ) (غیاث ).
نعل واژونه
نعل واژونه . [ ن َ ل ِ ن َ / ن ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) نعل وارونه . رجوع به نعل وارونه شود : حسن از دایره ٔ عشق نزد پا بیرون نعل واژونه ...
ناژوی واژونه
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا
کلیک کنید.
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه