ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
دمی با خیام
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پر کن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فروبرم ؛ برآرم یا نه
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
هجی
نشانه های اختصاری
هجی .
[ هََ ج ْی ْ ] (ع مص ) آشکارا و گشاده گردیدن . || در مغاک فرورفتن چشم شتر. (منتهی الارب ). رجوع به هجوم شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
هجوم
هجوم
هجوم آباد
هجونامه
هجونة
هجویر
هجویری
هجویری
هجویری
هجویه
هجی
هجی
هجی
هجی
هجی کردن
هجیج
هجیر
هجیر
هجیر
هجیر
هجیر
واژه های همانند
20 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژه
معنی
هجی
هجی . [ هَِ ] (ع اِمص ) ممال هجا. (یادداشت به خط مؤلف ). هجو و بدگوئی : شاعران را خه و احسنت ، مدیح رودکی را خه و احسنت هجی است . شهید بلخ...
هجی
هجی . [ هَِ جی / هَِ ج ْ جی ] (از ع ، اِمص ) تهجی . (ناظم الاطباء). رجوع به هجی کردن شود.
هجی
هجی . [ ] (اِخ ) از دهات نور مازندران بوده است . رجوع به مازندران و استرآباد ص 150 از ترجمه ٔ فارسی شود.
هجی کردن
هجی کردن . [ هَِ جی / هَِ ج ْ جی ک َ دَ ] (مص مرکب )هجی کردن کلمه ای را، یعنی حروف و حرکات و اعراب آن را جدا کردن مثلاً به جای «حسن » بگ...
حجی
حجی ٔ. [ ح َ ] (ع ص ) سزاوار. خلیق . (منتهی الارب ) لایق . حجی ّ. (ناظم الاطباء). شایسته . جدیر. حری . قمین . درخور. || پناه گیرنده . (منتهی ال...
حجی
حجی . [ ح َ جا ] (ع مص ) از اضداد است . فعل آن از باب سمع یسمع در منتهی الارب آمده و مصدر آن نیامده است . مولع و حریص شدن .(آنندراج ) (ناظم ...
حجی
حجی . [ ح َ ] (ع ص ) عاقل . هوشمند. دانا. واقف . (ناظم الاطباء). || سزاوار. لایق . شایسته . حَجی ّ. (ناظم الاطباء).
حجی
حجی . [ ح َ جا ] (ع ص ) سزاوار. لایق . شایسته . (ناظم الاطباء).
حجی
حجی . [ ح َ جا ] (ع اِ) ج ِ حجاة. (ناظم الاطباء).
حجی
حجی . [ ح ِ جا ] (ع اِ) عقل . زیرکی . (منتهی الارب ). خرد. عقل . لب . نهیة. حِجر : گر در این مکتب ندانی تو هجی همچو احمد پری از نور حجی . مولوی ...
1
2
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه