ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
مبتذل
نشانه های اختصاری
مبتذل .
[ م ُ ت َ ذَ ] (ع ص )نعت مفعولی از ابتذال . که همه گفته اند. که بسیار گفته اند. که بسیار شنوده اند. شعری یا مضمونی یا کلامی مبتذل ، آنکه بسیار گفته شده باشد آنکه بسیار شنیده شده باشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). هر روز استعمال شده و مستعمل . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). آنچه که در دسترس همه است . پیش پا افتاده و مستعمل .
-
تشبیه مبتذل
؛ تشبیهی است متداول که چون گفته شود بی آنکه مشبه دارای چندین صفت باشد همه کس یک صفت را از آن درک کنند. چنانکه وقتی گویند مثل برف مراد سردی آن نیست و همه دانند که مراد سپیدی آنست . یا در صفت جامه ٔ نیک شسته گویند مثل یاس ،مراد عطر آن نیست بلکه سپیدی مقصود است . یا مثل برق که سرعت از آن فهمند نه نور و روشنائی ، یا سوزندگی .و به عبارتی دیگر تشبیهی است سایر چون مثلی : مثل ابر بهار، سخت گریان . مثل الماس ، برنده . مثل سرو، با قدی بلند و موزون . مثل بید، سخت لرزان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
-
سیف صدق المبتذل
؛ شمشیر بران قاطع. (ناظم الاطباء) (از اقرب الوارد).
-
فلان صدق المبتذل
؛ یعنی سخت است در آنچه نفس او بذل میکند. (از ذیل اقرب الموارد).
-
کلام و مثل مبتذل
؛ که فراوان استعمال شود. (از اقرب الموارد).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
مبتج
مبتجة
مبتدئه
مبتدا
مبتداء
مبتدر
مبتدع
مبتدع
مبتدی
مبتدی
مبتذل
مبتذل
مبتذله
مبتر
مبترد
مبترک
مبتری
مبتری
مبتز
مبتزل
مبتسر
واژه های همانند
2 مورد، زمان جستجو: 0.11 ثانیه
واژه
معنی
مبتذل
مبتذل . [ م ُ ت َذِ ] (ع ص ) بذله پوش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بذله پوش . باد روزه پوش . کهنه پوش . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || کسی...
مبتزل
مبتزل . [ م ُ ت َ زَ ] (ع ص ) شکافته شده . (ناظم الاطباء). || شکفته مثل غنچه ٔ خرمابن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). شکفته شده مانند شکوفه ٔ ...
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه