ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
دمی با خیام
جامی است که عقل آفرین می زندش
صد بوسه مهر بر جبین می زندش
این کوزه گر دهر ؛ چنین جام لطیف
می سازد و باز بر زمین میزندش
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
ترکتازی
نشانه های اختصاری
ترکتازی .
[ ت ُ ] (حامص مرکب ) ترکتاز. (ناظم الاطباء) (آنندراج ). تاخت آوردن به شتاب و تعجیل و بی خبر و ناگاه باشد بر سبیل تاراج و غارت نمودن . (برهان ). غارتگری . (فرهنگ رشیدی ). تاختن آوردن . (صحاح الفرس ). بمعنی ناگاه تاختن بر سبیل غارت مثل تاختن ترکان . (غیاث اللغات )
:
ز زلفت بس نبود این ترکتازی
که هندوی دگر را برکشیدی .
خاقانی .
بر آن شیشه دلان از ترکتازی
فلک را پیشه گشته شیشه بازی .
نظامی .
گفت ای پسر این چه ترکتازی است
بازی است چه جای عشق بازی است .
نظامی .
چه فرزندی تو با این ترکتازی
که هندوی پدرکش را نوازی .
نظامی .
-
ترکتازی آوردن
؛ حمله و هجوم آوردن . بر سبیل یغما و غارت
:
یکچند دلم به هجر آموخته بود
وز ذوق وصال دیده بر دوخته بود.
یاد تو شبانه ترکتازی آورد
بر باد بداد آنچه اندوخته بود.
خان هندی (از انجمن آرا).
-
ترکتازی کردن
؛ حمله و هجوم ناگهانی . بر سبیل غارت و یغماگری . غارتگری و تجاوز کردن به ناگاه
:
ترکتازی کنیم و برشکنیم
نفس زنگی مزاج رابازار.
سنایی .
به سیم و بمی کرد خواهم من امشب
بر آن ترکتازی زبان ترکتازی .
سوزنی .
گاه بر ببر ترکتازی کرد
گاه با شیر شرزه ، بازی کرد.
نظامی .
بر آن مه ترکتازی کرد نتوان
که بر مه دست یازی کرد نتوان .
نظامی .
می کرد بوقت غمزه بازی
بر تازی و ترک ، ترکتازی .
نظامی .
ترکتازی کن بتا بر جان و دل
تا زجان و دل شوم هندوی تو.
عطار.
هنگام فصل خریف بود، یزک وی ترکتازی کرد. (جهانگشای جوینی ).
عبیر آموده دیدم جیب و دامان گل و سنبل
حیاخوش ترکتازی کرده است امروز بر رویت .
میرزا صادق (آنندراج ).
|| جولان کردن . (برهان ). مطلق تاخت . (غیاث اللغات ) (آنندراج )
:
لیکن به گرد عسجدی او از کجا رسد
چون هست ترکتازی او با خران لنگ .
سوزنی .
رجوع به ترکتاز شود. || (اِ مرکب ) مرد چالاک و سپاهی و به این معنی یای نسبت باشد. (غیاث اللغات ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
ترکانیده
ترکایش
ترکب
ترکة
ترکة
ترکتا
ترکتا
ترکتاز
ترکتاز
ترکتازه
ترکتازی
ترکچه
ترکح
ترکدار
ترکران
ترکرک
ترکز
ترکزاد
ترکزاد
ترکژ
ترکستان
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه