ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
دمی با خیام
تا دست بر اتفاق بر هم نزنیم
پائیز نشاط بر سر غم نزنیم
خیزیم و دمی زنیم ؛ پیش از دم صبح
کاین صبح بسی دمی زند که ما دم نزنیم
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
درس
نشانه های اختصاری
درس .
[ دَ ] (ع مص ) کوفتن خرمن گندم را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دِراس . و رجوع به دراس شود. || کهنه کردن جامه را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || کهنه گردیدن جامه . (از منتهی الارب ) (از تاج المصادر بیهقی ) (از دهار) (از اقرب الموارد). لازم و متعدی است . || سبق گفتن . (از منتهی الارب ). تعلیم . (یادداشت مرحوم دهخدا). || درس کتاب کردن . (از منتهی الارب ). خواندن کتاب و اقدام به حفظ کردن آن . (از اقرب الموارد). علم خواندن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار) (از ترجمان القرآن جرجانی ). تعلم . (یادداشت مرحوم دهخدا). دراسة. و رجوع به دراسة شود. || حائض گردیدن زن . (منتهی الارب ). حائض شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (ازدهار) (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). دُروس . و رجوع به دروس شود. || آرمیدن با جاریه . (از منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد از اساس ). || سخت گَرگین و قطران مالیده شدن شتر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || رام کردن ناقه را. (از اقرب الموارد). || بعیر لم یدرس (به صیغه ٔ مجهول )؛ شتری که سوار آن نشده باشند. (از منتهی الارب از اصمعی ). و در لسان العرب لم یدرَّس از باب تفعیل ذکر شده است . (از ذیل اقرب الموارد). || ناپدید کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
درزیکلا آخوندباب...
درزیکلا آخوندی
درزیکلا آقاشفیع
درزیگری
درزیندان
درزیه
درزیو
درزیی
درژاوین
درژه
درس
درس
درس
درس
درس خواندن
درس دادن
درس کردن
درس گرفتن
درس گفتن
درس آخوند
درس خانه
واژه های همانند
17 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژه
معنی
درس
درس . [ دَ ] (ع اِ) سبق . (منتهی الارب ). قسمتی از آنچه درس داده شود.(از اقرب الموارد). || راه پنهانی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ...
درس
درس . [ دَ ] (ع اِ) سبق و چیزی که معلم به شاگرد می آموزاند خواه از روی کتاب باشد و یا از خارج .(ناظم الاطباء). موضوعی که معلم به شاگرد آم...
درس
درس . [ دِ] (ع اِ) جامه ٔ کهنه . (منتهی الارب ). جامه ٔ پوسیده وکهنه . (از اقرب الموارد). || دم شتر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دَرس ....
هم درس
هم درس . [ هََ دَ ] (ص مرکب ) دوتن که با هم درس خوانند. هم کلاس . هم سبق : بشوی اوراق اگرهم درس مایی که علم عشق در دفتر نباشد.حافظ.
درس گیر
درس گیر. [ دَ ] (نف مرکب ) درس گیرنده . متعلم : گه از لوح ناخوانده عبرت پذیرگه از صحف پیشینگان درس گیر.نظامی .
درس خانه
درس خانه . [ دَ ن َ / ن ِ ] (اِمرکب ) مدرسه . مکتب . درسگاه . (آنندراج ) : پرواز دانشم ز عناصر برون نرفت دارم ز درس خانه ٔ او لوح در کنار. ؟ (از آ...
درس خوان
درس خوان . [ دَ خوا / خا ] (نف مرکب ) درس خواننده . خواننده ٔ درس . آنکه درس خواند. شاگرد را گویند و شخصی که پیش کسی چیزی بخواند. (برهان ). شا...
درس دادن
درس دادن . [ دَ دَ ] (مص مرکب ) آموختن درس . یاد دادن دروس . تدریس کردن . آموزاندن چیزی به شاگرد. تعلیم دادن : شب هم از کسب کمال آسوده ...
درس کردن
درس کردن . [ دَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) درس خواندن . فراگرفتن . یاد گرفتن . آموختن . تتلمذ. تعلم . خواندن : پندحجت را بخوان و درس کن زیرا که هست ...
درس آخوند
درس آخوند. [ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پائین ولایت بخش فریمان شهرستان مشهد واقع در 65 هزارگزی فریمان و 10 هزارگزی جنوب خاوری راه مال...
1
2
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه