لغت نامه دهخدا
ارسال به دوستان نسخه چاپی
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .


آباد کردن
آباد کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عمارت . عمران :
به گرد اندرش روستاها بساخت
چو آباد کردش کهان را نشاخت .

فردوسی .


وز آن پس جهان یکسرآباد کرد
همه روی گیتی پر از داد کرد.

فردوسی .


ز هوشنگ ماند این سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی بنیکی از او یاد کرد.

فردوسی .


از آن رفته نام آوران یادکرد
بداد و دهش گیتی آباد کرد.

فردوسی .


صد خانه اگر بطاعت آباد کنی
زآن به نبود که خاطری شاد کنی .

علأالدوله ٔ سمنانی .


کلمات قبلی
آبادکرد آباد شدن آباد جای آباد بوم آبادانیدن آبادانی آبادانی آبادان آبادان آباد
آباد آباد آباتر آباء آبا آب آهنگ آب آهنج آب آهن تافته آب آهن تاب آب آهک
کلمات بعدی
آبادکوشک آباده آباده ٔ اقلید آباده ٔ زرتشت آباده ٔ طشک آبادی آبادیان آبادی کاغذ آبار آبار
آبار آبار آبار اعراب آبارالنحاس آبازه آباط آبافت آباقا آبال آبان

 

شادروان علی اکبر دهخدا
شادروان علی اکبر دهخدا

 

 نشانه های اختصاری 
 
 نشانه های اختصاری
 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها