ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
دمی با خیام
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من ؛ جاه و جلالش نفزود
از هیچ کسی نیز به گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود ؟
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
کفارت
نشانه های اختصاری
کفارت .
[ ک َف ْ فا رَ ] (ع اِ) کفارة. کفاره
:
هزار حج به ثواب هجای او نرسد.
پس این کفارت
۞
پنجاه ساله جرم عظیم .
سوزنی .
-
کفارت کردن
؛ کفاره دادن . پوشاندن و پنهان کردن گناه را با عملی
:
چون خداوند [ مسعود ] می فرماید و می گوید که سوگندان را کفارت کنم من نیز تن در دادم . (تاریخ بیهقی چ فیاض ، غنی ص
152
). امیر [ مسعود ] گفت ما سوگندان را کفارت فرمائیم [ سوگندان خواجه احمد حسن را ] . (تاریخ بیهقی چ فیاض - غنی ص
151
)
دی سجده همی کردی ، کردی گنهی هائل
می نوش و گناهت را امروز کفارت کن .
امیر معزی (از آنندراج ).
و رجوع به کفارة و کفاره شود
-
کفارت یمین
؛ کفاره ٔ شکستن قسم . عملی که بدل شکستن قسم انجام دهند
:
آزردن دوستان سهل است و کفارت یمین سهل . (گلستان کلیات سعدی چ مصفا ص
5
).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
کفات
کفات
کفات
کفات
کفاة
کفاح
کفاح
کفار
کفار
کفار
کفارت
کفارة
کفاره
کفاری
کفاس
کفاش
کفاشی
کفاف
کفاف
کفاف
کفاف
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه