ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
دمی با خیام
گردون؛ نگری ز قد فرسوده ماست
جیحون؛ اثری ز اشک پالوده ماست
دوزخ ؛ شرری ز رنج بیهوده ماست
فردوس ؛ دمی ز بخت آسوده ماست
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
فلاق
نشانه های اختصاری
فلاق .
[ ف ُ ] (ع ص ) لبن فلاق ؛ شیر خفته و دفزک شده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || و نیز گویند: صار البیض فلاق ؛ یعنی ریزه ریزه گردید تخم مرغ . (منتهی الارب ). || (اِ) ج ِ فلاقة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به فلاقة شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
فلاطوسی
فلاطون
فلاطونی
فلاع
فلاعاسامس
فلاعالیمانیس
فلاعامعزی
فلافل
فلافلی
فلاق
فلاق
فلاقة
فلاک
فلاک
فلاکت
فلاکت بار
فلاگرد
فلال
فلال
فلالی
فلالیج
واژه های همانند
1 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژه
معنی
فلاق
فلاق . [ ف ِ ] (ع مص ) دفزک شدن شیر و ترش گردیدن آن ، چندانکه پاره پاره گردد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه