ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
دمی با خیام
هنگام سپید دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری؟
یعنی که نمودند در آئینه صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
عضاه
نشانه های اختصاری
عضاه .
[ ع ِ ] (ع اِ) هر درخت عظیم خاردار است ، و آن بر دو قسم است خالص و غیرخالص ، و درخت ام غیلان را نیز نامند. (مخزن الادویة). اسم جنس اشجار کوچک خاردار است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). اسمی است که واقع شده است بر هر درختی که از درختهای خارناک باشد مانند عوسج و قتاد و قرظ و سدر و امثال آن . (اختیارات بدیعی ). هر درختی که بزرگ شود و خاردار باشد، و درخت خاردار کوچک را عِض ّ گویند، و درختان خاردار که نه عض هستند نه عضاه ، عبارتند از شُکاعی ̍ و حُلاوی ̍ و حاذ و کب و سُلَّج . یک دانه ٔ آن عضاهة و عضة. (از اقرب الموارد). و رجوع به عضاهة شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
عضاض
عضاض
عضاض
عضاض
عضاضی
عضافج
عضال
عضام
عضامین
عضان
عضاه
عضاهة
عضاهی
عضاهیة
عضایات
عضایت
عضایة
عضب
عضب
عضب
عضبا
واژه های همانند
10 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژه
معنی
عزاه
عزاه . [ ع َ هِن ْ ] (ع ص ، اِ) عَزاهی . رجوع به عزاهی شود.
عضاة
عضاة.[ ] (ع اِ) کرتن کله ، که آن نوعی حیوان شبیه سوسماراست . این نام در کتاب شرایع محقق در شمار محرمات ذکر شده ، و محشی معنی آن را «کرت...
اضاة
اضاة. [ اَ ] (ع اِ) غدیر. ج ، اَضَیات ، اَضی ̍. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). آبگیر. (مهذب الاسماء). ایستادنگاه آب سیل و جز آن . ج ، اَضَوات ، اَض...
عذاة
عذاة. [ ع َ ] (ع اِ) زمین خوش خاک ، دور از آب و از شوری و ناگواری .(از منتهی الارب ). عذیة. (منتهی الارب ). زمین خوش که کشت را شاید. (مهذب ...
اذاة
اذاة. [ اَ ] (ع مص ، اِمص ) اَذات . اذیت . رنجش . آزار. رنج . آنچه از او آزار یابند.
اضاءة
اضاءة. [ اِ ءَ ] (ع مص ) روشن شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد) (ترجمان تهذیب عادل ص 14) (مو...
عظاءة
عظاءة. [ ع َ / ع ِ ءَ] (ع اِ) به معنی عظایة است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دابه ای است مانند کربسه . (آنندراج ). ج ،عَظاء. عِظا. (اق...
عظاءة
عظاءة. [ ع َ ءَ ] (اِخ ) آبی است از آن بنی کعب . و گویند جایگاهی است که در آنجا جنگی بین بنی شیبان و بنی یربوع رخ داد. و برخی آن را نام ...
اضاءة لبن
اضاءة لبن . [ اَ ءَ ت ُ ل ِ ] (اِخ ) یکی از حدود حرم است بر طریق یمن . (از معجم البلدان ).
اضاءة بنی غفار
اضاءة بنی غفار. [ اَ ءَ ت ُ ب َ غ ِ ] (اِخ ) اضاءة بمعنی آب درگودال فراهم آمده از سیل یا جز آن است و گویند: بمعنی غدیر کوچک است و هم گفته ا...
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه