ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
دمی با خیام
صبح است ؛ دمی با می گلرنگ زنیم
وین شیشه نام و ننگ بر سنگ زنیم
دست از امل دراز خود بازکشیم
بر زلف دراز و دامن چنگ زمین
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
هاویة
نشانه های اختصاری
هاویة.
[ ی َ ](اِخ ) (الَ ....) دوزخ و جهنم
:
فامه هاویة، (قرآن
90/101
) ای ؛ مستقره النار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). از نامهای جهنم . من اسماء جهنم ، معرفة ممنوعة من الصرف و تدخلها اَل للمح الصفة فیقال «الهاویة». (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). نقله ابن سیده اسم من اسماء جهنم ... و هی معرفة بغیر الف و لام . قال ابن بری : لوکانت هاویة اسماً علماً للنار، لم ینصرف فی الاَّیة و قوله تعالی : فامه هاویة، (قرآن
90/101
)ای ؛ مسکنه جهنم . (تاج العروس ). هاویة، بلالام ، معرفة. (جوهری از تاج العروس ). || نام طبقه ٔ هفتم از طبقات دوزخ . (ناظم الاطباء). نام دوزخ هفتم و آن آخرین اسفل طبقه است از هفت طبقه ٔ دوزخ . (آنندراج ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
هاونگ پائین
هاونگاه
هاونی
هاوه
هاوهاو
هاوون
هاوی
هاوی
هاویة
هاویة
هاویة
هاوین
هاویه مثال
هاویه بند
های
های هوی
های و هو
های و هو برگرفت...
های و هو کردن
های و هوی
های نان
واژه های همانند
5 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژه
معنی
هاویة
هاویة. [ ی َ ] (ع ص ) مادر گم کرده فرزند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ثاکلة. (اقرب الموارد) (تاج العروس ).
هاویة
هاویة. [ ی َ ] (ع اِ) هوا. جو. (اقرب الموارد). میان آسمان و زمین . (منتهی الارب ). || الهواء بین الشیئین . (معجم متن اللغة). || مغاکی . (منت...
حاویة
حاویة. [ ی َ ] (ع ص ، اِ) نعت فاعلی مؤنث حاوی . || آنچه از روده ها که درهم کشیده و منقبض گردد. (اقرب الموارد). چرب روده . حاویاء ۞ . جگرآ...
هاویه بند
هاویه بند. [ ی َ /ی ِ ب َ ] (ن مف مرکب ) محبوس در دوزخ . (منتهی الارب ).
هاویه مثال
هاویه مثال . [ ی َ / ی ِ م ِ ] (ص مرکب ) ماننددوزخ . || دوزخی . جهنمی . (ناظم الاطباء).
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه