لغت نامه دهخدا
ارسال به دوستان نسخه چاپی
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .


داد یافتن
داد یافتن . [ ت َ ] (مص مرکب ) عدل یافتن . انصاف دیدن . بعدالت رسیدن :
تا ز بیداد چشم او برهی
از لب لعل او بیابی داد.

فرخی .


اگر این فاضل از روزگار ستمکار داد یابد... در سخن موی بدو نیم شکافد. (تاریخ بیهقی ص 281 چ ادیب ).
آنگاه بیابند داد هرکس
مظلوم بگیرد گلوی ظلام .

ناصرخسرو.


بیابد کنون داد بلبل که بستان
همی خیل نیسان و آزاردارد.

ناصرخسرو.


کلمات قبلی
دادیاری دادیار دادیاب دادی دادی دادهن داده شدن دادهرمز داده آمدن داده
دادویه دادویه دادویه دادویه داد و هی ی دادوند دادوکلا داد و قال داد و فریاد کردن داد و فریاد
کلمات بعدی
دادیان دادیان دادیانه دادی رومی دادی کس دادین دادین بالا دادین پائین داذ داذآفرید
داذآفرین داذبنداد داذدبیر داذفرخ داذور داذور داذوران داذوما داذویه داذهرمز داذی

 

شادروان علی اکبر دهخدا
شادروان علی اکبر دهخدا

 

 نشانه های اختصاری 
 
 نشانه های اختصاری
 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها