ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
دمی با خیام
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حل معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده ؛ گفتگوی من و تو
چون پرده بر افتد ؛ نه تو مانی و نه من
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
نهر
نشانه های اختصاری
نهر.
[ ن َ هَِ ] (ع ص ) انگور سپید. (منتهی الارب ). عنب ابیض . (متن اللغة) (اقرب الموارد). || نهر نهر؛ جوی فراخ و گشاده . (منتهی الارب )، واسع. (متن اللغة) (اقرب الموارد). || رجل نهر؛ مرد به روز غارت کننده . (منتهی الارب ). مرد صاحب النهار که به هنگام روز پی کارها رود. مقابل لیلی به معنی صاحب اللیل . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || نهار نهر؛ روز نیک روشن . (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
نهد
نهد
نهداء
نهداء
نهدان
نهدة
نهر
نهر
نهر
نهر
نهر
نهر
نهر
نهر ابتر
نهر ابوالفلوس
نهر ابوچمبه
نهر ابوشکر
نهر ابوطرف
نهر ابوعظم
نهر ازرق
نهر القمه
واژه های همانند
65 مورد، زمان جستجو: 0.06 ثانیه
واژه
معنی
نهر
نهر. [ ن َ / ن َ هََ ] ۞ (ع اِ) جوی . (مهذب الاسماء) (دستور الاخوان ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جوی آب .(ترجمان علامه ٔ جرجانی ...
نهر
نهر. [ ن َ ] (اِخ ) در نجوم ، نام صورتی از صور فلکیه از ناحیت جنوبی و آن را بر مثال جویی توهم کرده اند باریک با گردش های بسیار و آن سی و چ...
نهر
نهر. [ ن َ ] (اِخ ) جیحون .- ماوراءالنهر ؛ آن سوی جیحون از جانب مشرق . (یادداشت مؤلف ).
نهر
نهر. [ ن َ هََ ] (ع مص ) به آب رسیدن حفار و چاهکن . (از متن اللغة). رجوع به نَهر شود. || (اِ) نَهر.رجوع به نَهر شود. || فراخی . گشادگی . (...
نهر
نهر. [ ن ُ هَُ ] (ع اِ) ج ِ نَهر و نَهَر. رجوع به نهر شود. || ج ِ نهار. رجوع به نهار شود.
نهر
نهر. [ ن ُ هَُ ] (اِخ ) دهی از دهستان مهران رود بخش بستان آباد شهرستان تبریز در 15 هزارگزی جنوب غربی بستان آباد و 11 هزارگزی جاده ٔ تبریز به ...
خم نهر
خم نهر. [ خ َ م ِ ن َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) دهان جوی . (یادداشت بخط مؤلف ).
نهر خلج
نهر خلج . [ ن َ رِ خ َ ل َ ] (اِخ )دهی است از دهستان ورزق بخش داران شهرستان فریدن . در 7هزارگزی غرب داران و در جلگه ٔ سردسیری واقع است و14...
نهر دره
نهر دره . [ ن َ رِ دَرْ رِ ] (اِخ ) به نهر سییاب مراجعه شود.
نهر علم
نهر علم . [ن َ رِ ع َ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قصبه ٔ معمره ٔ بخش قصبه ٔ معمره ٔ شهرستان آبادان . در 5 هزارگزی مشرق نهر قصر و 29 هزارگزی ...
1
2
3
4
5
6
7
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه