ارسال به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
پ
1
2
3
4
5
6
7
8
9
0
ض
ص
ث
ق
ف
غ
ع
ه
خ
ح
ج
چ
ش
س
ی
ب
ل
ا
ت
ن
م
ک
گ
ئ
ظ
ط
ز
ر
ذ
د
ء
و
.
,
ؤ
آ
ژ
Space
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی همه
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
عضد
عضد.
[ ع َ ض َ ] (ع اِ) بازو. (منتهی الارب ). عَضُد. رجوع به عضُد شود. || درخت بریده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || بیماریی است در بازوی شتر و در بازوی ستور. (منتهی الارب ). بیماریی در بازوهای شتر. (از اقرب الموارد). || آنچه از ساختمان و غیره اطراف هر چیز باشد. (از اقرب الموارد). عَضُد. رجوع به عَضُد شود.
کلمات قبلی
عضد
عضد
عضد
عضبیت
عضبل
عضبرة
عضبارة
عضبار
عضباء
عضباء
عضبا
عضب
عضب
عضب
عضایة
عضایت
عضایات
عضاهیة
عضاهی
عضاهة
کلمات بعدی
عضد
عضد
عضد
عضدان
عضدان
عضدالدولة
عضدالدوله
عضدالدوله ٔ دیلمی
عضدالدین
عضدالدین ایجی
عضدالدین سلجوقی
عضدالملک
عضدالملک
عضدالملک
عضدة
عضدی
عضدی مشکانی
عضدیة
عضر
عضر
شادروان علی اکبر دهخدا
نشانه های اختصاری
نشانه های اختصاری
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها