صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 دمی با خیام 
 
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من ؛ جاه و جلالش نفزود
از هیچ کسی نیز به گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود ؟
بی کلاه نشانه های اختصاری
بی کلاه . [ ک ُ ] (ص مرکب ) (از: بی + کلاه ) سربرهنه . که کلاه بسر ندارد. || کنایه از اظهار اطاعت و فرمانبرداری است زیرا کلاه از لوازم منصب و بی کلاهی نشانه ٔ خلع از منصب و مقام و گاه نشانه ٔ سوکواری نیز بوده است . مقابل کلاهدار که بمعنی پادشاه و صاحب مقام است . (یادداشت مؤلف ) :
همه مهتران نزد شاه آمدند
برهنه سر و بی کلاه آمدند.

فردوسی .


رجوع به بی کله و کلاه شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند

هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه