صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 دمی با خیام 
 
جامی است که عقل آفرین می زندش
صد بوسه مهر بر جبین می زندش
این کوزه گر دهر ؛ چنین جام لطیف
می سازد و باز بر زمین میزندش
سریج نشانه های اختصاری
سریج . [ س ُ رَ ] (اِخ ) ابن یونس ابوالحارث المروزی از ثقات محدثین و بزرگان فقها و قراء است . او راست : کتاب التفسیر. کتاب القراآت . کتاب السنن در فقه . (یادداشت مؤلف ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
2 مورد، زمان جستجو: 0.06 ثانیه
واژهمعنی
ابن سریج ابن سریج . [ اِ ن ُ س ُ رَ ] (اِخ ) ابوالعباس احمدبن عمربن سریج شیرازی ، ملقب به بازاشهب . از علمای شافعی و فقها و متکلمین آن مذهب . متوفی ...
ابن سریج ابن سریج . [ اِ ن ُ س ُ رَ ] (اِخ ) ابویحیی عبیداﷲ. مغنی معروف . مولد او به زمان عمربن الخطاب در مکه بوده و نواختن عود از دیوارگران ایرانی ...
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه