صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 دمی با خیام 
 

آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال ؛ شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند به روز
گفتند فسانه ای و در خواب شدند

شاذان نشانه های اختصاری
شاذان . (اِخ ) ابن جبرئیل بن اسماعیل بن ابی طالب قمی متوطن مدینه ، فقیه شیعی سده ٔ ششم مکنی به ابوالفضل و ملقب به سدیدالملة والدین ، از ثقات محدثین و معاصر صاحب کتاب «السرائر» است . او راست کتاب «الفضائل » که در آن نوادر اخبار مناقب و معجزات فراهم آمده و کتاب «ازاحة العلة فی معرقه القبله » که از تبحر او در علم نجوم حکایت میکند و کتاب «تحفة المؤلف الناظم و عمدة المکلف الصائم ». (از روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات و یادداشت مؤلف ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
11 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژهمعنی
شاذان شاذان . (اِخ ) نامی از نامهای ایرانی است .
شاذان شاذان . (اِخ ) ابن بحر. صاحب اصل کتاب المذاکرات ابومعشر بلخی . رجوع به اخبار الحکماء ابن القفطی ص 242 و عیون الانباء ج 1 ص 207 شود.
شاذان شاذان . (اِخ ) ابن برزین طوسی . یکی از دستیاران ابومنصور المعمری در گرد آوردن شاهنامه است . رجوع به شادان برزین و فهرست ولف و مزدیسنا تأل...
شاذان شاذان . (اِخ ) ابن عامر، مکنی به ابوعبدالرحمن . رجوع به شاذان الاسود شود.
شاذان شاذان . (اِخ )ابن نعیم . از محدثین است . (ریحانة الادب ).
شاذان شاذان . (اِخ ) اسحاق بن ابراهیم بن زید. از روات حدیث است و در المصاحف نام او در روایت حدیثی درباره ٔ خرید و فروش مصاحف یاد شده است . رجوع ...
شاذان شاذان . (اِخ )... بلخی :و شاذان بلخی گفته است که دوران بقای ملت اسلام سیصدو بیست سال خواهد بود و دروغ بودن این گفتار هم اکنون ثابت شد...
ابن شاذان ابن شاذان . [ اِ ن ُ ] (اِخ ) ابومحمد فضل بن شاذان بن جلیل یا خلیل نیشابوری . وفات 260 هَ .ق . محدث و فقیه شیعی . پدر او شاذان نیز از فقهای ...
ابن شاذان ابن شاذان . [ اِ ن ُ ] (اِخ ) احمد.پیش از خواجه نظام الملک وزارت الب ارسلان داشته است .
ابن شاذان ابن شاذان . [ اِ ن ُ ] (اِخ ) ابوالحسن محمدبن احمدبن علی بن حسن بن شاذان قمی . محدث شیعی در مائه ٔ چهارم هجری . از ابن بابویه و دیگران رو...
1 2
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه