ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
غوزه
نشانه های اختصاری
غوزه .
[ زَ
/
زِ ] (اِ) گوزه ٔ پنبه بود که پنبه در او روید. (فرهنگ اسدی نخجوانی )
۞
. گوزه ٔ پنبه . (نسخه ٔ دیگر از فرهنگ اسدی ). گُندَک نیز گویند و به تازی جوزقه گویند. (نسخه ای از فرهنگ اسدی )
۞
. پنبه ٔ ناشکفته که در غلاف باشد. (فرهنگ جهانگیری ). غلاف پنبه را گویند که هنوز پنبه از آن برنیاورده باشند و معرب آن جوزقه است . (برهان قاطع). پوست بالای پنبه که هنوز نترکیده باشد و این لفظ در اصل گوزه است مرکب از گَوز بمعنی چارمغز، و «ه » نسبت که افاده ٔ معنی تشبیه کند. (از غیاث اللغات ). پوست بالای پنبه و بالای خشخاش ، معرب آن جوزق . (از فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). در اصفهان کلوزه خوانند. (فرهنگ رشیدی ). جوزی بود که که در آن پنبه باشد. (فرهنگ اوبهی ). پنبه ای که از پوست جدا نشده باشد. میوه ای است که پنبه از درون آن بیرون آرند. غوزک . غوژه . جوزق . جوزقة. جوزه . غوزغه . رجوع به گوزه شود. || غلاف و پوست بعضی گیاهها، از قبیل : پنبه و خشخاش و شقایق و جز آن . تخمدان بعضی گیاهان ، مانند: شقایق و خشخاش و جز آن .
-
غوزه ٔ پنبه
؛ پنبه ای که از پوست جدا نشده باشد. بَیَلم . رجوع به معنی اول غوزه شود.
-
غوزه ٔ خشخاش
؛ پوست و غلاف خشخاش . کوکنار. رُمّان ُالسﱡعال . رجوع به کوکنار و گوزه شود.
|| حُباب آب و شراب و دوشاب و جز آن .
-
غوزه ٔ آب
؛ کنایه از حباب است ، و آن شیشه مانندی است که بیشتر به وقت باریدن باران بر روی آن بهم رسد. (از برهان قاطع) (از آنندراج ) (از انجمن آرا)
۞
. حُباب . حَبَب . نُفّاخة. یَعلول . غُرّان . (منتهی الارب ).
|| گوی نقره که بعربی قُداس خوانند. (برهان قاطع). مهره ٔ نقره شبیه به مروارید. (ناظم الاطباء).
-
غوزه ٔ نقره
؛ کنایه از مهره ٔ نقره . مهره ٔ سیمین که مانند مروارید باشد. قُداس .
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
غوز
غوز
غوز
غوز کردن
غوزدار
غوزک
غوزک
غوزم
غوزمی
غوزمی
غوزه
غوزه فروش
غوزو
غوزولو
غوزی
غوژ
غوژب
غوژک
غوژه
غوژون
غوسلار
واژه های همانند
4 مورد، زمان جستجو: 1.52 ثانیه
واژه
معنی
جرس غوزه
جرس غوزه . [ ج َ رَ زَ / زِ ] (اِ مرکب )همان غوزه که بشکل جرس میباشد و غوزه گل پنبه که درتوی برگ بود و هنوز پنبه از میانش نچیده باشند. ا...
غوزه فروش
غوزه فروش . [ زَ / زِ ف ُ ] (نف مرکب ) آنکه غوزه فروشد. فروشنده ٔ غوزه ٔ پنبه . جوزقی . (دهار).
قوزه
قوزه . [ زَ / زِ ] (اِ) گیاهی است . رجوع به غوزه شود.
قوزه زن
قوزه زن . [ زِ زَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بام بخش صفی آباد شهرستان سبزوار، سکنه ٔ آن 108 تن . آب آن از قنات . محصول آن غلات ، پنبه ، بنش...
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه