صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 دمی با خیام 
 
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
قولی است خلاف ؛ دل در آن نتوان بست
گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
فردا باشد بهشت همچون کف دست
سرط نشانه های اختصاری
سرط. [ س َ رَ ] (ع مص ) فروخوردن لقمه و جز آن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (بحر الجواهر).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
4 مورد، زمان جستجو: 0.89 ثانیه
واژهمعنی
سرطسرط. [ س ُ رَ ] (ع ص ) سخت دلیر. || بسیارخوار. (منتهی الارب ). || کلان لقمه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ).
ثرطثرط. [ ث َ / ث َ رَ ] (ع اِ) (ظَ . معرب سریش ) سریش . (از منتخب و صراح ) (غیاث اللغة). سریش کفشگران . || سرگین . ج ، ثروط.
ثرطثرط. [ ث َ ] (ع مص ) گولی . گول شدن . || عیب کردن . || ثَلط. سرگین انداختن . ریغ زدن . ریخ زدن . || سریش کردن .
سرت سرت . [ س ُ ] (اِخ ) نام شهری بر ساحل بحرم به شمال افریقا در مشرق سراته به طرابلس . (از ابن بطوطه ) (دمشقی ). مدینه ای است در ساحل بحرالر...
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه