ارسال به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
پ
1
2
3
4
5
6
7
8
9
0
ض
ص
ث
ق
ف
غ
ع
ه
خ
ح
ج
چ
ش
س
ی
ب
ل
ا
ت
ن
م
ک
گ
ئ
ظ
ط
ز
ر
ذ
د
ء
و
.
,
ؤ
آ
ژ
Space
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی همه
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
دادویه
دادویه .
[ وَی ْه ْ
/
دو ی َ ] (اِخ ) خواهرزاده ٔ باذان از نوادگان وهرز، آنکه بفرمان انوشروان بحکومت یمن شتافت و فرزندان وی در آن دیار حکومت داشتند و باذان معاصر پیغمبر اکرم بوده و مؤمن بدین پیغمبر اسلام و موحداز جهان انتقال کرده است . و دادویه نیز متابعت ملت خاتم النبین کرد و در یمن حاکم شد و به اتفاق فیروز دیلمی اسود، عنسی را که دعوی نبوت میکرد بقتل رسانید.(حبیب السیر ج
1
ص
281
و
282
و
448
چ خیام ). از رؤسای مسلمان شده ٔ یمن . (تاریخ اسلام تألیف فیاض ص
122
).
کلمات قبلی
دادویه
دادویه
داد و هی ی
دادوند
دادوکلا
داد و قال
داد و فریاد کردن
داد و فریاد
داد و ستدی
داد و ستد کردن
داد و ستد
داد و ستان
داد و ستاد
داد ورزیدن
دادورزی
دادورز
دادوری
دادور
داد و دهش
داد و بیداد کردن
کلمات بعدی
دادویه
داده
داده آمدن
دادهرمز
داده شدن
دادهن
دادی
دادی
دادیاب
دادیار
دادیاری
داد یافتن
دادیان
دادیان
دادیانه
دادی رومی
دادی کس
دادین
دادین بالا
دادین پائین
شادروان علی اکبر دهخدا
نشانه های اختصاری
نشانه های اختصاری
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها