ورود به سایت
در حال بارگیری...
صفحه نخست
فرستادن به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید
افزودن واژه جدید به همراه معنی آن
دمی با خیام
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
وین یک دم عمر را غنیمت شمریم
فردا که ازین دیر کهن درگذریم
با هفت هزار سالگان سر به سریم
واژه فعلی
گفتگو درباره واژه
ویرایش واژه
سابقه تغییرات
سیرنگ
نشانه های اختصاری
سیرنگ .
[ رَ ] (اِ) پرنده ای است که آن را سیمرغ و عنقا خوانند. (از برهان ). سیمرغ . (آنندراج ). سیمرغ زیرا که سی رنگ دارد. (فرهنگ رشیدی )
:
همه عالم ز فتوح تو نگارین گشته
همچو آکنده به صد رنگ نگارین سیرنگ .
فرخی .
جز خیالی ندیدم از رخ تو
جز حکایت ندیدم از سیرنگ .
خیالی (از فرهنگ رشیدی ).
مزاج گوهر آدم نظیر لطف تو یافت
وگرنه خام بماندی چو طینت سیرنگ .
نجیب جرفادقانی .
|| کنایه از محالات و چیزی که فکر کسی بدان نرسد. (برهان ) (ناظم الاطباء). || (اِخ ) اشاره بر ذات باریتعالی . (برهان ) (ناظم الاطباء).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
سیرکوبه
سیرکولاسیون
سیرکوه
سیرگان
سیرگاه
سیرم
سیرمان
سیرمو
سیرن
سیرنائیک
سیرنگ
سیرنگومیلی
سیره
سیرو
سیرو
سیروان
سیروانی
سیرود
سیرورة
سیروز
سیروس
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
در حال بارگیری ...
نظرهای کاربران
هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.
شما می توانید از طریق صفحه
گفتگو درباره واژه
نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها
|
آداب استفاده و عضویت در لغت نامه
|
آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه