صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 دمی با خیام 
 
ساقی غم من بلند آوازه شدست
سر مستی من برون ز اندازه شدست
با موی سپید سرخوشم ؛ کز می تو
پیرانه سرم ؛ بهار دل تازه شدست
کام برآوردن نشانه های اختصاری
کام برآوردن . [ ب َ وَ دَ ] (مص مرکب ) مراد کسی را دادن . کسی را به مراد رساندن . او را موفق و کامیاب کردن . (از آنندراج ) :
هم اکنون من و خنجر و راه کوه
برآرم ازو کام زابل گروه .

فردوسی .


هرآن کس که درویش باشد به شهر
که از روز شادی نباشدش بهر
فرستید نزدیک ما نامشان
برآریم از آن آرزوکامشان .

فردوسی .


ز چنگال شیران برآورده ملک
ز کام نهنگان برآورده کام .

(ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 102).


دانم علوم دین نه بدان تا بچنگ رزق
کام از شکار جیفه ٔ دنیا برآورم .

خاقانی .


برنیاورد کام تا خوردند
هم سکندر هم ارسطو تشویر.

خاقانی .


کام درویشان و مسکینان بده
تا همه کامت برآرد کردگار.

سعدی .


برآوردن کام امیدوار
به از قید و بندی شکستن هزار.

سعدی (از آنندراج ).


به یزدان که بنشینم آنگه بجای
مگر کامت آرم سراسر بجای .

اسدی .


- کام برآوردن از ددی ؛ غلبه کردن بر آن . چیرگی بر آن . کشتن آن :
نریمان جنگی و فرخنده سام
که از پیل و شیران برآرند کام .

فردوسی .


واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند

هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه