صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

پژمان نشانه های اختصاری
پژمان . [ پ َ / پ ُ / پ ِ ] (ص ) مرکب از پژم که بمعنی کوه است و الف و نون نسبت .(بهار عجم از غیاث اللغات ). و این دعوی بر اساسی نیست . پژمرده . افسرده . غمناک . غمنده . غمگین . مغموم . ازغم فروپژمرده . اندوهگین . اندوهگن . اندوهناک . بی رونق . دژم . اَسی . (نصاب الصبیان ). آس . اسیان :
اندر این خانه بوده ام مهمان
کرده ام شاد از او دل پژمان .
عنصری (از اسدی در نسخه ٔ خطی لغت نامه ٔ اسدی ).
از این هر زمان نو فرستم یکی
تو با درد پژمان ۞ مباش اندکی .

فردوسی .


چنان چون فرستاده پژمان ۞ شود
ز دیدارتان سخت ترسان شود.

فردوسی .


بدان ملک فرمانت هزمان روان
که دشمنت را دوست پژمان روان .
اسدی (گرشاسب نامه نسخه ٔ خطی مؤلف ص 360).
همی حیران و بی سامان و پژمان حال گردیدی
اگر دیدی بصف ّ دشمنان سام نریمانش .

ناصرخسرو.


حمل سرود نوا شد [ کذا ] بمن همی شب و روز
چنانکه بختم از او گشت رنجه و پژمان .

مسعودسعد.


گاه بر فرزندگان چون بیدلان واله شویم
گه ز عشق خانمان چون غافلان پژمان شویم .

سنائی .


در بخارا دلی مدان امروز
که نه در فرقت تو پژمان است .

سوزنی .


تو دور از من و غمهای تو بمن نزدیک
تو شاد بی من و من بی تو با غم و پژمان .

سوزنی .


در انتظار عهد شب قدر زلف تو
پژمان تر از چراغ به روزم زمان زمان .

سیف اسفرنگ (از فرهنگ جهانگیری ).


|| پشیمان . || ناامید. || مخمور. (برهان قاطع). رجوع به بی پژمان شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند

هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران
سوال ۳ بهمن ۱۳۸۸
سلام بر شما.

سالهاست این سوال رو از خودم می‌کنم، که چطور "پژمان" به شکل نام در آمده و مردمان فرزندان خود را به این معنی‌ می‌‌نامند؟

متأسفانه تا کنون هیچ کس نتوانسته پاسخی به بنده بدهد. امیدوارم شما دوستان بتوانید مشکل گشا باشید.


با سپاس

پژمان
پاسخ سوال ۱۱ بهمن ۱۳۸۸
شاید همان معنی غیر معتبر پژمان (مانند کوه)، منظور ِ نظر همه‌ی کسانی بوده که فرزندانشان را به این نام نامیده‌اند.

من به شخصه این تصور رو دارم.

سبز و چون‌کوه باشید
پژمان ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
در کتابی دو معنی متفاوت یافتم
پژمان با ضمه روی پ: آرزو ، نیاز
پژمان با فتحه روی پ: افسرده ، غمگین ، پشیمان

آیا این معانی صحت دارد؟

با تشکر


شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه