ارسال به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
پ
1
2
3
4
5
6
7
8
9
0
ض
ص
ث
ق
ف
غ
ع
ه
خ
ح
ج
چ
ش
س
ی
ب
ل
ا
ت
ن
م
ک
گ
ئ
ظ
ط
ز
ر
ذ
د
ء
و
.
,
ؤ
آ
ژ
Space
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی واژه+معنی
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
عضروط
عضروط.
[ ع ُ ] (ع اِ) گلو، و آن سر معده است چسبیده به حلقوم دراز سرخ سپید شکم . (منتهی الارب ). مری و سرخ روده . (ناظم الاطباء). مری ءالحلق ؛ و آن سر معده باشد که به حلقوم متصل و چسبیده است و سرخ و مستطیل است و داخل آن سفید. (از اقرب الموارد)(از تاج العروس ). || مزدور. (منتهی الارب ).اجیر. (اقرب الموارد). || خادم و بدنبال کس رونده . (منتهی الارب ). عُضارط. (اقرب الموارد). و رجوع به عضارط شود. ج ، عَضاریط. (از اقرب الموارد).
کلمات قبلی
عضرن
عضرم
عضرفوطات
عضرفوط
عضرط
عضرط
عضرسة
عضرس
عضرس
عضر
عضر
عضدیة
عضدی مشکانی
عضدی
عضدة
عضدالملک
عضدالملک
عضدالملک
عضدالدین سلجوقی
عضدالدین ایجی
کلمات بعدی
عضرة
عضز
عضض
عضط
عضعض
عضعضة
عضفوط
عضل
عضل
عضل
عضل
عضل
عضل
عضل
عضل
عضل
عضل
عضل
عضلات
عضلان
شادروان علی اکبر دهخدا
نشانه های اختصاری
نشانه های اختصاری
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها