صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 نتایج جستجوی مشابه 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

12 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژهمعنی
اسفاراسفار. [ اِ ] (ع مص ) به روشنائی روز درآمدن . || بی برگ شدن درخت . || سخت شدن جنگ . (منتهی الارب ). || روشن شدن . (زوزنی ) (ت...
اسفاراسفار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ سَفَر. مسافرت ها : او [ منتصر ] بر امید آن عشوه بر صوب بخارا رحلت کرد و چون بچاه حماد رسیدلشکر او بمقاسات ...
اسفاراسفار. [ اِ ] (اِ) ریحانی است بغایت خوشبوی که آنرا آس میگویند. (برهان ).
اسفاراسفار. [ اَ ] (اِخ ) نام ولایتی است . گویند در آن ولایت رودخانه ای است که بهر سال سه ماه آب درو جاری است و باقی ایام منقطع با...
اسفاراسفار. [ اَ ] (اِخ ) ابن شیرویه . یکی از سران دیالمه . بعلت ستمکاری و بدکرداری ماکان وی را از خویش دور کرد. آنگاه وی به بکربن مح...
اسفاراسفار. [ اَ ] (اِخ ) ابن کردویه . در ترجمه ٔ تاریخ یمینی (ص 99 ، 100) آمده : تاش مدت سه سال به جرجان بماند و همگی خاطر او بخدمت ن...
اسفار خمسه اسفار خمسه . [ اَ رِ خ َ س َ ] (اِخ ) ۞ پنج کتاب نخستین توریة که عبارت است از: سِفْرِ تکوین ۞ ، سِفْرِ خروج ۞ ، سِفْرِ لاویان ...
اسفار توریةاسفار توریة. [ اَ رِ ت َ رات ] (اِخ ) رجوع به اسفار خمسه شود.
اصفاراصفار. [ اِ ] (ع مص ) اصفار مرد؛ نیازمند شدن وی . (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). درویش و تهیدست گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطبا...
اصفاراصفار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ صَفَر، ماه مشهور پس از محرم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). || (...
اثفاراثفار. [ اِ ] (ع مص ) پاردم بر ستور کردن . (زوزنی ). پاردم ساختن برای . پاردم بستن به . پاردُم بر چاروا کردن . || اثفار عنز؛ نزدیک ...
اثفاراثفار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ثَفَر.

 

 چکامه 
سروده ای از عارف قزوینی

بنشین به یادم شبی،
تر کن از این می لبی
که یاد یاران خوش است

یاد آور این خسته را،
کاین مرغ پربسته را
یاد بهاران خوش است

مرغی که زد ناله‌ها،
در قفس هر نفس
عمری زد از خون دل
نقش گل بر قفس، یاد باد

ای بلبلان چون در این چمن
وقت گل رسد،زین پاییز یاد آرید
چون بر دمد آن بهار خوش
در کنار گل از ما نیز یاد آرید

عارف اگر در عشق گل
جان خسته بر باد داد
بر بلبلان درس عاشقی
خوش در این چمن یاد داد

گر بایدت دامان گل ای یار ،
پروا نکن چون به جان رسد از خار آزار

داد،داد،عارف با داغ دل زاد
داد ای دل ،عارف با داغ دل زاد

 نشانه های اختصاری 
 
 نشانه های اختصاری
 
 ورود به سایت 
صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه